روزهای شیرین روزگارم
خیلی وقته نتونستم بیام اینجا و برات بنویسم،اصلا وقت نمی کنم یعنی نمیذاری.ماشاالله خیلی شیطون شدی از در و دیوار بالا میری هر کاری دوست داری باید انجام بدی و کسی جرات نداره بهت بگه نکن،نگاه می کنی و دوباره همون کار و انجام می دی،دیروز تو باغ داشتی با انگشت با سنگها بازی می کردی بهت گفتم نکن بعد تو نگاهم کردی و کف دو دستت رو کشیدی رو سنگها...فرقی هم نمی کنه هر کاری باشه همینطوره دقیقا اگه بگم نکن انجامش می دی.مجبورم یه جور دیگه حواست رو پرت کنم .به هیچ عنوان به اسباب بازی هات اهمیت نمیدی فقط کنترل و سیم برق و پریز و وسایل برقی شدی بابا برقی من. هر کی زنگ می زنه .چه صدای در باشه چه موبایل و تلفن تند تند میگی کی یه. شماره تلفن قصه گوی خ...
نویسنده :
مامان الهه
16:48



